بخش ۲۲۶ - از ما بگو سلامی آن ترک تند خو را اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
از ما بگو سلامی آن ترک تند خو را
کاتش زد از نگاهی یک شهر آرزو را
این نکته را شناسد آندل که دردمند است
من گرچه توبه گفتم نشکسته ام سبو را
ای بلبل از وفایش صد بار با تو گفتم
تو در کنار گیری باز این رمیده بو را
رمز حیات جوئی جز در تپش نیابی
در قلزم آرمیدن ننگ است آب جو را
شادم که عاشقان را سوز دوام دادی
درمان نیافریدی آزار جستجو را
گفتی مجو وصالم بالا تر از خیالم
عذر نو آفریدی اشک بهانه جو را
از ناله بر گلستان آشوب محشر آور
تا دم به سینه پیچد مگذار های و هو را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسی عمیق و درد عاشقی میپردازد. شاعر ابتدا از شخصی میخواهد سلامی به معشوق تندخو برساند که با یک نگاه، آرزوهای او را شعلهور کرده است. او از دردی که در دل دارد سخن میگوید و تأکید میکند که باوجود توبهاش، هیجانات و آرزوهایش از بین نرفتهاند. با بلبل صحبت میکند و میگوید که نباید از وفای معشوق غافل شود. شاعر معتقد است که برای درک زندگی باید در تپش و تحرک بود و از آرامش بیتحرکی دوری کرد. او از عشق و جستجوی دائمی عاشقان میگوید و تاکید میکند که هر چقدر هم دردآور باشد، نباید از تلاش برای وصال و عشق دست کشید. در نهایت، از ناله و فریاد در دل گلستان میگوید و بر اوضاع آشفته عشق تأکید میکند.