بخش ۲۲۸ - خوش آنکه رخت خرد را به شعلهای می سوخت اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
خوش آنکه رخت خرد را به شعلهای می سوخت
مثال لاله متاعی ز آتشی اندوخت
تو هم ز ساغر می چهره را گلستان کن
بهار خرقه فروشی به صوفیان آموخت
دلم تپید ز محرومی فقیه حرم
که پیر میکده جامی به فتوئی نفروخت
مسنج قدر سرود از نوای بی اثرم
ز برق نغمه توان حاصل سکندر سوخت
صبا به گلشن ویمر سلام ما برسان
که چشم نکته وران خاک آن دیار افروخت
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و ارزش خرد و دانش اشاره میکند و آن را به شعلهای تشبیه میکند که میتواند رخت خیالات بیمفاهیم را بسوزاند. او به لالهای اشاره میکند که از آتش دانایی و تجربه، متاعی با ارزش به دست آورده است. سپس از مخاطب میخواهد که با استفاده از می و خوشی، چهرهای زیبا و سرشار از زندگی بسازد. شاعر همچنین به احساس غم و اندوه فقیهی اشاره میکند که به جای نوشیدن شراب عرفانی، به فتویهای خشک و بیروح پرداخته است. او از نبود اثرگذاری در سرودهایش صحبت میکند و به نغمهای پربار و پرمعنا اشاره دارد که نمیتواند زندگیبخش باشد. در نهایت، شاعر پیامی برای دوستانش در دیاری دیگر فرستاده که نشاندهندهی ارزشمندی و زیبایی آن مکان است.