بخش ۲۲۷ - آشنا هر خار را از قصهٔ ما ساختی اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آشنا هر خار را از قصهٔ ما ساختی
در بیابان جنون بردی و رسوا ساختی
جرم ما از دانه ئی تقصیر او از سجده ئی
نی به آن بیچاره میسازی نه با ما ساختی
صد جهان میروید از کشت خیال ما چو گل
یک جهان و آنهم از خون تمنا ساختی
پرتو حسن تو می افتد برون مانند رنگ
صورت می پرده از دیوار مینا ساختی
طرح نو افکن که ما جدت پسند افتاده ایم
این چه حیرت خانه ئی امروز و فردا ساختی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی عواطف و احساسات انسانی در مواجهه با عشق و زیبایی میپردازد. شاعر از دشواریهای عشق و جنون ناشی از آن سخن میگوید و به نحوی به تقصیرات خود و محبوبش اشاره میکند. او به زیبایی و نور وجود معشوق اشاره میکند و تأثیر آن را بر زندگی و تفکراتش بیان میکند. در نهایت، شاعر از حیرت حاصل از عشق و دلبستگی صحبت میکند و به تغییراتی که عشق در زندگیاش ایجاد کرده اشاره دارد.