نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۳۰ - تیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوست اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

تیر و سنان و خنجر و شمشیرم آرزوست

با من میا که مسلک شبیرم آرزوست

از بهر آشیانه خس اندوزیم نگر

باز این نگر که شعلهٔ در گیرم آرزوست

گفتند لب ببند و ز اسرار ما مگو

گفتم که خیر نعرهٔ تکبیرم آرزوست

گفتند هر چه در دلت آید ز ما بخواه

گفتم که بی حجابی تقدیرم آرزوست

از روزگار خویش ندانم جز این قدر

خوابم ز یاد رفته و تعبیرم آرزوست

کو آن نگاه ناز که اول دلم ربود

عمرت دراز باد همان تیرم آرزوست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان آرزوها و خواسته‌های شاعر می‌پردازد. شاعر خواستار سلاح‌هایی مانند تیر، سنان، خنجر و شمشیر است و از این رو به مسلکی اشاره دارد که با شبیر (همان مجاهد و شجاع) مرتبط است. او به آشیانه و ثروت می‌اندیشد و به شعله‌ور شدن در آتش آرزوهایش تمایل دارد. شاعر نشان می‌دهد که از بیان اسرار گذشته‌اش نمی‌تواند سکوت کند و نعره تکبیر را آرزو می‌کند. او می‌خواهد که آزادی و بی‌قید و بند داشته باشد و از زحمات و تجربیات خود در زندگی تنها همین اندازه می‌داند: خواب‌هایش فراموش شده و تعبیر آن‌ها تنها آرزو باقی مانده است. در نهایت، او به نگاه ناز و دلربایی که برایش خاطره‌انگیز است اشاره می‌کند و آرزو می‌کند که آن تیر، نشانه‌ عشقش، همیشه در زندگی‌اش باقی بماند.