نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۳۱ - دانهٔ سبحه به زنار کشیدن آموز اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دانهٔ سبحه به زنار کشیدن آموز

گر نگاه تو دو بین است ندیدن آموز

پا ز خلوت کدهٔ غنچه برون زن چو شمیم

با نسیم سحر آمیز و وزیدن آموز

آفریدند اگر شبنم بی مایه ترا

خیز و بر داغ دل لاله چکیدن آموز

اگرت خار گل تازه رسی ساخته اند

پاس ناموس چمن دار و خلیدن آموز

باغبان گر ز خیابان تو بر کند ترا

صفت سبزه دگر باره دمیدن آموز

تا تو سوزنده تر و تلخ تر آئی بیرون

عزلت خم کده ئی گیر و رسیدن آموز

تا کجا در ته بال دگران می باشی

در هوای چمن آزاده پریدن آموز

در بتخانه زدم مغبچگانم گفتند

آتشی در حرم افروز و تپیدن آموز

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان نکاتی درباره عشق، زیبایی و آزادی می‌پردازد. شاعر از زن می‌خواهد که یاد بگیرد چگونه با زیبایی‌اش خود را نمایان کند و از مقام خود آگاه باشد. او به او می‌آموزد که در دنیای طبیعی و عشق، باید اعتماد به نفس داشته باشد و از محدودیت‌ها فراتر رود. همچنین اشاره می‌کند که حتی در سختی‌ها و مشکلات زندگی، باید به رشد و شکوفایی ادامه دهد و از زیبایی‌های آفرینش لذت ببرد. در نهایت، شاعر او را به شعف و زندگی آزادانه دعوت می‌کند.