بخش ۲۳۳ - موج را از سینهٔ دریا گسستن میتوان اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
موج را از سینهٔ دریا گسستن میتوان
بحر بیپایان به جوی خویش بستن میتوان
از نوایی میتوان یک شهر دل در خون نشاند
یک چمن گل از نسیمی سینه خستن میتوان
میتوان جبریل را گنجشک دستآموز کرد
شهپرش با موی آتش دیده بستن میتوان
ای سکندر سلطنت نازکتر از جام جم است
یک جهان آیینه از سنگی شکستن میتوان
گر به خود محکم شوی سیل بلاانگیز چیست
مثل گوهر در دل دریا نشستن میتوان
من فقیرِ بینیازم مشربم این است و بس
مومیایی خواستن نتوان ، شکستن میتوان
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر دربارهی قدرت و ظرفیت انسان برای تغییر و تاثیرگذاری بر جهان اطرافش صحبت میکند. شاعر بیان میکند که انسان میتواند کارهای بزرگ و شگفتانگیزی انجام دهد، مانند گسستن موج از دریا، نشاندن یک شهر در دل خون، یا تبدیل جبریل به یک گنجشک. همچنین به زیبایی اشاره میکند که ممکن است سلطنت و قدرت، ظریفتر از یک جام باشند. در نهایت، شاعر به بینیازی خود اشاره میکند و میگوید که نمیتوان بر روی خواستههای مادی تمرکز کرد، بلکه باید بر قدرت درون خود تکیه کرد.