بخش ۲۳۵ - باز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای را اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)
باز به سرمه تاب ده چشم کرشمه زای را
ذوق جنون دو چند کن شوق غزلسرای را
نقش دگر طراز ده آدم پخته تر بیار
لعبت خاک ساختن می نسزد خدای را
قصهٔ دل نگفتنی است درد جگر نهفتنی است
خلوتیان کجا برم لذت های های را
آه درونه تاب کو اشک جگر گداز کو
شیشه به سنگ میزنم عقل گره گشای را
بزم به باغ و راغ کش زخمه بتار چنگ زن
باده بخور غزل سرای بند گشا قبای را
صبح دمید و کاروان کرد نماز و رخت بست
تو نشنیده ئی مگر زمزمهٔ درای را
ناز شهان نمی کشم زخم کرم نمی خورم
در نگر ای هوس فریب همت این گدای را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به زیبایی و جذابیت عشق و شوق هنری میپردازد. او از عشق و هیجان غزلسرایی صحبت میکند و به نقش و تأثیر آن در زندگی اشاره دارد. همچنین ناراحتیهای درونی و دردهای پنهان دل را بیان میکند و در پی یافتن لذتهای حقیقی است. شاعر به بزم و شادی اشاره میکند و باده نوشیدن را به عنوان راهی برای فرار از غمهای زندگی میبیند. در نهایت، شاعر تأکید میکند که نمیتواند زیر بار ناز و فریب دل برود و از تلاش برای رسیدن به آرزوهایش دست برنمیدارد.