بخش ۲۴۶ - سوز سخن ز نالهٔ مستانهٔ دل است اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
سوز سخن ز نالهٔ مستانهٔ دل است
این شمع را فروغ ز پروانهٔ دل است
مشت گلیم و ذوق فغانی نداشتیم
غوغای ما ز گردش پیمانهٔ دل است
این تیره خاکدان که جهان نام کرده ئی
فرسوده پیکری ز صنم خانهٔ دل است
اندر رصد نشسته حکیم ستاره بین
در جستجوی سرحد ویرانهٔ دل است
لاهوتیان اسیر کمند نگاه او
صوفی هلاک شیوه ترکانهٔ دل است
محمود غزنوی که صنم خانه ها شکست
زناری بتان صنم خانهٔ دل است
غافل تری ز مرد مسلمان ندیده ام
دل در میان سینه و بیگانهٔ دل است
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این اشعار، شاعر با لحنی عاطفی و تصاویری زنده به بیان حال و احساسات دل میپردازد. او از درد و نالهی دلی که تحت تأثیر شمع و پروانه است سخن میگوید و بر ناچاری و بیحوصلگی انسانها در پیوند با دل اشاره میکند. شاعر جهان را بهعنوان خاکدانی تیره توصیف کرده و نشان میدهد که وجود ما تنها مظهر دلی است که در آن در جستجوی ویرانی و دوری از حقیقت است. او همچنین به تعزیرات و افسردگی صوفیانی که گرفتار خویش هستند، اشاره میکند. بیتهای پایانی به غفلت انسانها و جدایی دلها از یکدیگر پرداخته و ابراز خیال میکند که هیچکس بهاندازهی او از حالت روحی مسلمانان بیخبر نیست.