بخش ۲۴۷ - سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
سطوت از کوه ستانند و بکاهی بخشند
کلهٔ جم به گدای سر راهی بخشند
در ره عشق فلان ابن فلان چیزی نسیت
ید بیضای کلیمی به سیاهی بخشند
گاه شاهی به جگر گوشهٔ سلطان ندهند
گاه باشد که بزندانی چاهی بخشند
فقر را نیز جهانبان و جهانگیر کنند
که به این راه نشین تیغ نگاهی بخشند
عشق پامال خرد گشت و جهان دیگر شد
بود آیا که مرا رخصت آهی بخشند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی مفاهیم عشق و فقر در زندگی انسانها میپردازد. شاعر به تضادهای اجتماعی و عدم انصاف در تقسیم نعمتها اشاره میکند. او میگوید که گاهی ثروت و مقام به کسانی داده میشود که لیاقت آن را ندارند، در حالی که افراد نیازمند و عاشق از این نعمتها محروماند. در نهایت، شاعر آرزو میکند که اجازه داشته باشد که آه و نالهای بر دل سنگین خود برآورد.