بخش ۲۵۵ - عرب از سرشک خونم همه لالهزار بادا اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فعلات فاعلاتن فعلات فاعلاتن (رمل مثمن مشکول)
عرب از سرشک خونم همه لالهزار بادا
عجم رمیده بو را نفسم بهار بادا
تپش است زندگانی تپش است جاودانی
همه ذرههای خاکم دل بیقرار بادا
نه به جادهای قرارش نه به منزلی مقامش
دل من مسافر من که خداش یار بادا
حذر از خرد که بندد همه نقش نامرادی
دل ما برد به سازی که گسسته تار بادا
تو جوان خام سوزی ، سخنم تمام سوزی
غزلی که میسرایم به تو سازگار بادا
چو به جان من درآیی دگر آرزو نبینی
مگر اینکه شبنم تو یم بیکنار بادا
نشود نصیب جانت که دمی قرار گیرد
تب و تاب زندگانی به تو آشکار بادا
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق عاشقانه و تناقضات زندگی میپردازد. شاعر از عشق و longing (آرزو) سخن میگوید و تمایلات خود را برای یار بیان میکند. او اشاره به تپش زندگی دارد که نشاندهنده انرژی و پویایی است. شاعر در تصاویری زیبا، سفر دل را به تصویر میکشد و از عدم آرامش در زندگی و عشق میگوید. همچنین، او به خطرات خرد و عقل در برابر عشق اشاره میکند و از جوانی و شور و زندگی میگوید. در نهایت، شاعر آرزو میکند که عشقش همیشه با او باشد و دچار فقدان و جدایی نشود.