نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

بخش ۲۵۷ - سر خوش از بادهٔ تو خم شکنی نیست که نیست اقبال لاهوری

اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

سر خوش از بادهٔ تو خم شکنی نیست که نیست

مست لعلین تو شیرین سخنی نیست که نیست

در قبای عربی خوشترک آئی به نگاه

راست بر قامت تو پیرهنی نیست که نیست

گرچه لعل تو خموش است ولی چشم ترا

با دل خون شدهٔ ما سخنی نیست که نیست

تا حدیث تو کنم بزم سخن می سازم

ورنه در خلوت من انجمنی نیست که نیست

ای مسلمان دگر اعجاز سلیمان آموز

دیده بر خاتم تو اهرمنی نیست که نیست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق خود سخن می‌گوید و احساسات عمیق خود را نسبت به او بیان می‌کند. او به سرخوشی ناشی از عشق و نوشیدن «باده» اشاره می‌کند و می‌گوید که هیچ چیزی در جهان نیست که بتواند بر زیبایی و شیرینی کلام معشوقش غلبه کند. در توصیف معشوق، او به لباس عربی و قامت زیبای او اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی اگر لب‌های معشوق خاموش باشند، چشمان او خود داستانی از عشق و گفتگو دارند. شاعر هیچ انجمنی که بتواند هم‌پای عشق او باشد نمی‌یابد و از طرفی، به قدرت و عظمت معشوقش اشاره می‌کند که فراتر از معجزات سلیمان است. در کلیت شعر، عشق، زیبایی و تمایز معشوق به شکل برجسته‌ای توصیف شده‌اند.