بخش ۲۷۸ - حکما اقبال لاهوری
اقبال لاهوری / پیام مشرق / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
لاک:
ساغرش را سحر از بادهٔ خورشید افروخت
ورنه در محفل گل لاله تهی جام آمد
کانت:
فطرتش ذوق می آینه فامی آورد
از شبستان ازل کوکب جامی آورد
برگسن:
نه مئی از ازل آورد نه جامی آورد
لاله از داغ جگر سوز دوامی آورد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این قطعه به توصیف زیبایی و عشق میپردازد. سحر با شوق به تهیه شراب از نور خورشید میپردازد و این شراب در محفل گل، وجودش را نشان میدهد. او از فطرت خود الهام میگیرد و از آغاز جهان شرابی با خود میآورد. اما از طرفی، در این دنیا نه شراب و نه جامی از آن آغاز وجود ندارد و تنها لاله است که از درد و سوز دل، جلوهگر میشود. در واقع، این اشعار بیانگر تضاد عشق و اندوه است و زیبایی و تلخی را در کنار هم میآورد.