شمارهٔ ۲۶ - بقای انسب ایرج میرزا
ایرج میرزا / قطعهها / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
قصّه شنیدم که بوالعَلا به همه عمر
لَحم نخورد و ذَوات لَحم نیازرد
در مرض موت با اجازهٔ دستور
خادم او جوجهبا به محضر او برد
خواجه چو آن طیر کشته دید برابر
اشک تَحَسُر ز هر دو دیده بیفشرد
گفت چرا ماکیان شدی نشدی شیر؟
تا نتواند کَسَت به خون کشد و خورد
مرگ برای ضعیف امر طبیعی است
هر قوی اوّل ضعیف گشت و سپس مُرد
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، بوالعلا، شخصیتی که در تمام عمرش گوشت نخورده، در آستانه مرگ جوجهای را میبیند و با دیدن آن به فکر میافتد. او با حسرت میپرسد چرا این جوجه پرندهای ضعیف است و نمیتواند از خود دفاع کند. در نهایت، او به این نکته اشاره میکند که مرگ برای ضعیفان طبیعی است و هر قوی نیز در نهایت به ضعیف تبدیل شده و میمیرد. این شعر به توجه به آسیبپذیری انسانها و چرخه زندگی و مرگ پرداخته است.