شمارهٔ ۳۳ - جذبۀ شیرازیان ایرج میرزا
ایرج میرزا / قطعهها / وزن: مفتعلن فاعلات مفتعلن فع (منسرح مثمن مطوی منحور)
حضرت شوریده اوستاد سخنسنج
آن که همه چیز بهتر از همه داند
باد صبا گر گذر به پارس نُماید
شعر مرا از لحاظ او گذارند
بنده ندانم که در کجا رَوَم آخِر
جذبۀ شیرازیان مرا بکشاند
مسکن شوریده است و مدفن سعدی
شهر دگر همسری به او نتواند
بازم از این جایگاهِ نغز دلافروز
تا به کجا دست روزگار براند
میروم آن جا که روزگار بخواهد
می کَشَم آن جا که آسمان بکشاند
بنده همین قدر شاکرم که به شیراز
هر که شبی دلبری به پر بنشاند
یاد من افتد در آن دقیقه و از دور
بوسۀ چُندی به جایِ من بستانَد
گوید جایِ جلال خالی و آن گاه
لَذَّتِ آن بوسه را به من بپراند
بعد وفاتم میان مردمِ شیراز
این سخن از من به یادگار بماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به اهمیت و محبوبیت شیراز و شخصیتهای بزرگ آن، از جمله سعدی، اشاره دارد. او به عشق و جذبهای که به این شهر دارد، اعتراف میکند و از بینهایت زیباییها و یادگاریهایی که از شیراز بر دلش نشسته، سخن میگوید. شاعر از سرنوشت خود سخن میگوید و اینکه هر کجا که روزگار او را ببرد، به یاد شیراز و عشقش به آن خواهد بود. او از این مینالد که پس از مرگش، در یاد مردم شیراز باقی بماند و یاد بوسهها و محبتها در دل آنها زنده بماند. در واقع، این شعر عاطفی و nostalgic از عمیقترین احساسات شاعر نسبت به زادگاهش و خاطراتش حکایت میکند.