شمارهٔ ۳۶ - تصویر زن ایرج میرزا
ایرج میرزا / قطعهها / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
بر سردر کاروان سرایی
تصویر زنی به گچ کشیدند
ارباب عمایم این خبر را
از مُخبِر صادقی شنیدند
گفتند که وا شریعتا، خلق
روی زن بینقاب دیدند
آسیمه سر از درون مسجد
تا سردر آن سرا دویدند
ایمان و امان به سرعت برق
میرفت که مؤمنین رسیدند
این آب آورد، آن یکی خاک
یک پیچه ز گِل بر او بریدند
ناموس به باد رفتهای را
با یک دو سه مشت گل خریدند
چون شرع نبی از این خطر جَست
رفتند و به خانه آرمیدند
غفلت شده بود و خلق وحشی
چون شیر درنده میجهیدند
بیپیچه زن گشاده رو را
پاچین عفاف میدریدند
لبهای قشنگ خوشگلش را
مانند نبات میمکیدند
بالجمله تمام مردم شهر
در بحر گناه میتپیدند
درهای بهشت بسته میشد
مردم همه میجهنمیدند
میگشت قیامت آشکارا
یکباره به صور میدمیدند
طَیر از وَکرات و وحش از جحر
انجم ز سپهر میرمیدند
این است که پیش خالق و خلق
طلاب علوم رو سفیدند
با این علما هنوز مردم
از رونق ملک ناامیدند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به وقوع یک حادثه در کاروانسرایی اشاره دارد که تصویر زنی بر سردرش کشیده شده است. عدهای از مؤمنین با دیدن این امر به شدت نگران شده و به شدت به سمت آنجا میدوند. آنها برای جلوگیری از افتضاح به سرعت دست به اقدام میزنند و میکوشند ناموس را حفظ کنند. اما در این بین، مردم شهر گرفتار گناه میشوند و فضیحتی در جامعه جاری میشود. شاعر از بیتوجهی جامعه به مسائل دینی و نیاز به علم و هدایت سخن میگوید، به طوری که مردم از قدرت ایمان ناامید و در آستانه قیامت به سر میبرند. در نهایت، با وجود طلاب و علما، جامعه به سمت گمراهی و انحطاط میرود.