شمارهٔ ۵ - دربارۀ رفتن مستوفی الممالک و آمدنِ صَمصامُ السلطنه ایرج میرزا
ایرج میرزا / قطعهها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
این شنیدم که چوکابینۀ مستوفی رفت
فرصت افتاد به کف مَردُمِ فرصتجو را
از وطن خواهان یک عدّه به هم جمع شدند
عرضه کردند شهنشاهِ فلک نیرو را
کاندر این مُلک رئیس الوزرایی باید
که به اِعجاز کند سُخرۀ خود جادو را
کاردانی که به تدبیرِ خرد حلّ سازد
این همه مشکلِ خَم در خمِ تو در تو را
پهلوان مردی فَعّال و زَبَردست و قوی
که ببندد دهن و باز کند بازو را
تیزهوشی که رهانَد وطن از بندِ بلا
آن چنان سهل که از ماست کَشد کَس مو را
شاه فرمود: من اقدام به کاری نکنم
تا نَسنجَم همه خوب و بد و زیر و رو را
فکر باید، که رئیس الوزرا نتوان کرد
!هر خرِ بی خردِ با طمع پُررو را
مُهلتی بایَد کاندیشم و زان پس بکنم
انتخابی که ببندد دهنِ بدگو را
همه گشتند از این عزمِ همایون خُرسند
همه گفتند: مَلِک زنده بماند، هورا
بعدِ یک هَفته مَلِک داد به آنان پیغام
که نکو جُستم بر دردِ شما دارو را
پس از اندیشه مرا رای به صَمصام افتاد
!از همه خلق پسندیدم این هالو را
فکرِ خود کردم و کَردَمش رئیس الوزرا
همه بِستایید این مُنتَخَبِ نیکو را
خلق رفتند در اندیشه و حَیران ماندند
که از این کرده چه مقصود بُوَد یارو را
یکی از جمع بپرسید ز گوینده، که شاه
!فکر هم کرد و رئیس الوُزَرا کرد او را؟
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به توصیف شرایطی در کشور پرداخته که در آن مردم از شاه میخواهند که رییس الوزرایی برگزینند که قادر به حل مشکلات کشور باشد. جمعیتی از وطنخواهان گرد هم آمده و خواستههای خود را به شاه مطرح میکنند. شاه در ابتدا احتیاط میکند و میگوید که باید همه جوانب را در نظر بگیرد. پس از یک هفته، شاه پیام میدهد که به انتخاب صمصام پرداخته و او را به عنوان رییس الوزرا منصوب کرده است. این انتخاب باعث حیرت و تفکر مردم میشود که چرا چنین فردی را انتخاب کرده است. در نهایت، شاعر به انتقاد از انتخاب شاه و نارضایتی مردم اشاره میکند.