نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۹ - مرثیه ایرج میرزا

ایرج میرزا / قطعه‌ها / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

سرگشته بانوان وَسَطِ آتشِ خِیام

چون در میانِ آبْ نُقُوش ستاره‌ها

اطفالِ خردسال ز اطرافِ خیمه‌ها

هرسو دوان چو از دِل آتشْ شَراره‌ها

غیر از جگر که دسترسِ اَشْقِیا نبود

چیزی نَمانْد در برِ ایشان ز پاره‌ها

انگشت رَفت در سرِ انگشتری به باد

شد گوش‌ها دریده پیِ گوشْواره‌ها

سِبطِ شهی که نامِ همایونِ او بَرَند

هر صبح و ظهر و شام فرازِ مَناره‌ها

در خاک و خون فُتاده و تازَنْد بر تَنَش

با نعل‌ها که ناله برآرَدْ ز خاره‌ها

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر تصویر زشتی از وضعیت بانوان و کودکان در محیطی آتشین و پر هرج و مرج را به نمایش می‌گذارد. زنان در میان آتش دچار سردرگمی هستند و کودکان به سمت‌های مختلف فرار می‌کنند. در این اوضاع، جز جگر چیزی از آنها باقی نمانده و انگشتری از دستشان به باد رفته است. همچنین، اشاره به شهید بزرگی است که نامش در طول روز به گوش می‌رسد و او در خاک و خون افتاده و مورد حمله قرار گرفته است. این تصویر به نوعی نمادین است و نشان‌دهنده‌ی بی‌رحمی و اوضاع سخت زندگی در میان جنگ و خشونت است.