شمارهٔ ۱۳ - انتقاد ایرج میرزا
ایرج میرزا / مثنویها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
باز برتافت به عالَم خورشید
بر رخِ خلقِ جهان تیغ کشید
شد برافروخته کانون فساد
آتشِ فتنه در آفاق افتاد
تافت بر خوابگهِ عالم، نور
باز جنبید و به جوش آمد مور
روی آفاق پر از ولوله شد
راحت و اَمن ز گیتی یَله شد
شیر برخاست پی صید غزال
باز از صعوه نُمود استقبال
قَحبه بَخل به رُخ غازه کشید
غَرچه مَفسَده خَمیازه کشید
مردمان در تک و پو افتادند
رو به هر برزن و کو بنهادند
گشت بی عاطفتی باز شروع
یافت حرص و ولع و جهل و شیوع
آمد از خانه برون شیر فروش
کوزه شیر پر از آب به دوش
کاسب دزد به بازار آمد
طالبِ مزد، سرِ کار آمد
شد برون حضرت شیخالاسلام
ریش را بسته حَنا از حمّام
شرکت خود را در مال یتیم
شفقتی دانَد بر حالِ یتیم
صف کشیدند پدرسوختهها
چشم بر منصب هم دوختهها
روز آبستن و رنج و تعب است
ای خوشا شب که فراغت به شب است
من همه دشمن روزم که به روز
کند انواع جنایات بُروز
ای خوشا شب که پس از ساعت پنج
ظلم عاطل شود و خُسبد رنج
مردم از شر هم آسوده شوند
فارغ از صحبت بیهوده شوند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به توصیف حال و هوای روز و شب میپردازد. در روز، خورشید با نورش دنیا را روشن کرده و باعث بیداری و فعالیت میشود، اما این بیداری همراه با فتنه، فساد و ناهنجاریهاست. آدمها در تکاپو و تلاشاند، ولی با وجود این تلاشها، بیعاطفتی، حرص و جهل در جامعه گسترش یافته است. شاعر به نقد جامعه و افراد مختلفی که از مال دیگران و یتیمان سوءاستفاده میکنند، میپردازد. او آرزو میکند ای کاش شب فرا رسد تا از شر مشکلات و جنایات روز آسوده شود و مردم بتوانند از راحتی و سکون بهرهمند گردند. شب را به عنوان زمانی خوشایند میبیند که رنجها و مشکلات روز به فراموشی سپرده میشود.