نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۲۲ - پسرِ بی هنر ایرج میرزا

ایرج میرزا / مثنوی‌ها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)

داشت عباس قلی خان پسری

پسر بی ادب و بی هنری

اسم او بود علی مردان خان

کُلفَت خانه ز دستش به اَمان

پشت کالسکه مردم می جَست

دلِ کالسکه نشین را می خَست

هر سحرگه دمِ در بر لبِ جو

بود چون کِرمِ به گِل رفته فُرُو

بسکه بود آن پسر خیره و بد

همه از او بدشان می آمد

هرچه می گفت لَلِه لَج می کرد

دهنش را به لَلِه کج می کرد

هر کجا لانه گنجشکی بود

بچه گنجشک در آوردی زود

هرچه می‌دادَند می گفت کم است

مادرش مات که این چه شکمست !

نه پدر راضی از او نه مادر

نه‌ معلم نه لَلِه نه نوکر

ای پسر جان من این قصه بخوان

تو مشو مثل علی مردان خان

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

عباس قلی خان پسری به نام علی مردان خان داشت که پسر بی ادب و بی هنری بود. او باعث زحمت دیگران می‌شد و هیچ کس از او خوشش نمی‌آمد. علی مردان خان به همه چیز لج می‌کرد و هیچ وقت راضی نمی‌شد. حتی مادرش از رفتارهایش حیرت‌زده بود. در نهایت، هیچ‌کس از او راضی نبود: نه پدر، نه مادر، نه معلم و نه نوکر. این شعر به بچه‌ها توصیه می‌کند که مانند علی مردان خان نشوند.