شمارهٔ ۲۵ - خر و عَزب ایرج میرزا
ایرج میرزا / مثنویها / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مسدس مخبون محذوف)
شد گذار عزبی از در باغ
دید در باغ یکی ماده الاغ
باغبان غایب و شهوت غالب
ماده خر بسته به میل طالب
سر درون کرد و به هرسو نگریست
تا بداند به یقین خر خر کیست
اندکی از چپ و از راست دوید
باغ را از سر خر خالی دید
ور کسی نیز به باغ اندر بود
هوش خر بنده به پیش خر بود
آری آن گمشده را سمع و بصر
بود اندر گرو گادن خر
آدمی پیش هوس کور و کر است
هرکه دنبال هوس رفت خر است !
او چه داند که چه بد یا خوب است
بیند آنرا که بر او مطلوب است
الغرض بند ز شلوار گرفت
ماده خر را به دم کار گرفت
بود غافل که فلک پرد ه در است
پرده ها در پس این پرده در است
ندهد شربت شیرین به کسی
که در آن یافت نگردد مگسی
نوش بی نیش میسر نشود
نیست صافی که مکدر نشود
ناگهان صاحب خر پیدا شد
مشت بیچاره خرگا وا شد
بانگ برداشت بر او کای جا پیچ
چه کنی با خر م ن؟ گفتا هیچ!
گفت المنة لله! دیدم
معنی هیچ کنون فهمیدم
نگذارد فلک مینایی
که خری هم به فراغت گایی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری است که به داستانی寓ی و حکمتآمیز اشاره دارد. در این داستان، عزبی (شخصی) به باغی میرود و متوجه یک ماده الاغ میشود. باغبان در آنجا نیست و او به دنبال کشف حقیقت میرود. در حین جستجو، متوجه میشود که همه چیز باید تحت کنترل عقل و دور از هوس و خواستههای نفسانی باشد. شخصیت اصلی در نهایت متوجه میشود که دنبالهروی از هوسها او را به سمت بیراهه میکشد و اینکه نمیتواند به درستی انتظار داشته باشد که از رفتارهای نادرست نتیجه خوبی بگیرد. به واقع، شاعر میخواهد نشان دهد که انسانهایی که به دنبال خواستههای نفسانی و هوسهای زودگذر هستند، در نهایت به بیراهه میروند و از درک حقیقت فاصله میگیرند. در پایان، شخصیت به یک درک عمیقتر میرسد و میفهمد که برای دستیابی به چیزی خوب، باید از هوس دوری جست و به واقعیتها توجه کرد.