شمارهٔ ۳۱ - گفتگو با جوانِ فرنگی مَآب ایرج میرزا
ایرج میرزا / مثنویها / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
گفتم به جوانکی مُفَرَّنگ
کای در خم و چم بسان خرچنگ
برگو ز سبیل خود چه دیدی
کاین سان دُم و گوش او بریدی
گفتا که سبیل بنده روزی
دزدیده ز کون غیر گوزی!
چون دزدی او به چشم دیدم
زان رو دُم و گوش او بریدم!
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر با زبانی طنزآمیز به جوانی مفرنگی اشاره میکند که مانند خرچنگ در حال خم و چم است. شاعر از او میپرسد که چرا سبیلش را به این شکل بریده است. جوان پاسخ میدهد که سبیلش روزی به سرقت رفته و چون دزد را دیده، تصمیم گرفته که دم و گوش او را برش دارد. این گفتوگو به نوعی انتقاد از رفتار و ظواهر افراد دارد.