شمارهٔ ۱۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بسیار بگفتم دل دیوانهٔ خود را
پندم نکند گوش زهی خیرهٔ خود را
روی تو همی خواهم و خوبست مرا رأی
تدبیر ندارم چه کنم طالع بد را
فریاد ز دست دل خودرأی بلاکش
الحق که به جانم شده دشمن دل خَود را
مست است مدام از قدح شوق تو جانم
بر مست ملامت نرسد اهل خرد را
پروانه صفت پیش تو ای شمع جهان سوز
خواهم که بسوزم همگی جسم و جسد را
بلبل صفتم ناله هزارست ز شوقت
ای خار چو من کرده گل روی تو صد را
از دیده چنان سیل محبّت بگشایم
کز سینهٔ دشمن ببرم زنگ حسد را
آن روز که در خاک تنم را بسپارند
بر یاد تو چون روضه کنم خاک لحد را
بر جان جهان داغ غم هجر تو تا کی
کم سوز دل سوخته، دارای صمد را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر عشق عمیق و شورانگیز شاعر به معشوقش است. شاعر از حالت دیوانگی و سردرگمی دل خود صحبت میکند و میگوید که نمیداند چگونه با سرنوشت بدش مقابله کند. او از فریاد دلش به خاطر محبت و آرزوی دیدار معشوقش میگوید و بر این باور است که در این حالت مستی از عشق به سر میبرد، به طوری که انتقاد خردمندان به او نمیرسد. شاعر خود را مانند پروانهای توصیف میکند که در برابر شمع معشوقش میسوزد و از نالههای بلبلوارش به عشق او سخن میگوید. او همچنین به این فکر میکند که چگونه از حسادت دشمنانش دور شود و در نهایت به یاد معشوقش، حتی در لحظهای که جسدش در خاک دفن میشود، ادامه خواهد داد. در کل، شعر حس عمیق دلتنگی و عشق را به تصویر میکشد.