نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۰۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

من اندر کار عشقش چند کوشم

قبای سبز صبرش چند پوشم

به فریاد دلم رس کز غم تو

گذشت از سقف میناگون خروشم

به جان آمد دلم از درد دوری

بگو زهر فراقت چند نوشم

به بوی زلف تو آشفته حالم

به یاد چشم مستت مِیْ فروشم

گر آیم در سماع شوقش از پای

برندم از غم عشقت به دوشم

نبودم سرّ عشقت در دل تنگ

خبر داد از غم رویت سروشم

به امّیدی که یابم از تو بویی

نهاده بر سر ره چشم و گوشم

به جان آمد دل من از جفایت

بگو اندر وفایت چند کوشم

نمی‌دانی که عشق رویت ای جان

ربود از من به یک ره صبر و هوشم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر عواطف عمیق و درد عشق است. شاعر از تلاش‌هایش در عشق و صبر کردن سخن می‌گوید. او از درد دوری و فراق معشوقش می‌نالد و به شدت تحت تأثیر زیبایی‌ها و جذابیت‌های او قرار دارد. شاعر به یاد معشوقش آشفته و مست است و حتی در حال سماع شوق، غم عشق را با خود به دوش می‌کشد. او همچنان امید دارد تا بویی از محبوبش بیابد و در نهایت از عشق و جفای معشوقش رنج می‌کشد، در حالی که عشق او باعث از دست رفتن صبر و هوش شاعر شده است.