شمارهٔ ۱۰۱۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
کنون عمری که سرگردان عشقم
غریق بحر بی پایان عشقم
علاج درد ما را چارهای ساز
ز الطافت که من نالان عشقم
خدا را با طبیب من بگویید
نداند هیچکس درمان عشقم
ندارم اختیاری بر دل خویش
کنون عمری که سرگردان عشقم
بکن رحمی بدین مسکین دل من
که من بس بی سر و سامان عشقم
ز ابر لطفت ای یار دلارام
به سر بارد همی باران عشقم
نصیحت کم کنیدم در غم عشق
مسلمانان که جان در جان عشقم
ز هجران رخت ای نور دیده
رسیده بر فلک افغان عشقم
ز غمزه بر جهان آمد خدنگی
نشد بیرون ز دل پیکان عشقم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر حالتی از سرگشتگی و رنج عاطفی شاعر است که به عشق خود میپردازد. شاعر از عاطفی عمیق و دردناک سخن میگوید و برای درمان این درد، به خداوند و طبیب خود دعا میکند. او احساس میکند که هیچ کنترلی بر دل خود ندارد و به همین دلیل در آرزوی رحمت یار خود است. شاعر از باران لطیف عشق و غم هجران سخن میگوید و در نهایت بیان میکند که عشق او به گونهای شدید و نافذ است که هیچکس جز خودش آن را درک نمیکند.