شمارهٔ ۱۰۰۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)
همی پرسی که چونی در فراقم
چه میپرسی ز خورد و خواب، طاقم
دل و هوش او چنان بربود یکسر
به چشم شوخ و ابروهای طاقم
در وصلم به رو یکباره دربست
به جان آورد دل از اشتیاقم
به صبرم وعدهای داد آن نگارین
نرفته تلخی آن از مذاقم
نگردانم ز تو روی از جفا من
مترسان ای عزیز از طمطراقم
من بی خواب بی خور شب همه شب
ز حسرت هر دو دیده بر رواقم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر از حال و روز خود در دوری محبوب میگوید. او میپرسد که چگونه در فراق اوست و در توضیح حالش میگوید که دل و عقلش کاملاً تحت تأثیر زیباییهای محبوب قرار گرفته است. در وصال او، دلش به شدت تحت تأثیر عشقش قرار میگیرد و با وعدهای که محبوب به او داده، امیدوار میشود. اما هنوز تلخی فراق از طعم زندگیاش نرفته است. شاعر تاکید میکند که هرگز از محبوب روی نخواهد گرداند و از او میخواهد که از مشکلات و سختیها نترسد. او در شبها بیخواب و بیخواب است و همواره به خاطر دوری او، اشک میریزد.