نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۱۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بس بگردید و بس بگردد هم

چرخ سرگشته و نگردد کم

دیده بگشا که آسیای فلک

نیست هرگز قرار او یک دم

شاد دارد دلی ولیکن از او

کس نکرده‌ست حاصل الاّ غم

نیش او بیشتر ز نوش بوَد

بر دل کس نمی‌نهد مرهم

یک زمان با تو مهربان باشد

باز گردد مزاج او در دم

چه شکایت کنم ز بی مهریش

که فزوده‌ست درد بر دردم

دم فروشد مرا ز غصّه دور

کس نفس چون زند بگو در دم

حال من در جهان چو زلف بتان

نیک شوریده است و رفته به هم

یک زمان غم ز خاطرم نرود

کم نکرد از دو چشم بختم نم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به چرخش مداوم و بی‌وقفه زمان و سرنوشت اشاره می‌کند. او از تکرار نشانه‌های غم و اندوه در زندگی‌اش صحبت می‌کند و می‌گوید که حتی اگر لحظه‌ای شاد باشد، این شادی دائمی نیست و به زودی تبدیل به غم می‌شود. شاعر احساس می‌کند که عشق و محبت نیز فانی و ناپایدار هستند و هرگز نمی‌تواند بر دردهایش غلبه کند. در نهایت، او از ناتوانی در بیان رنج‌هایش و بی‌گناهی خود در برابر بی‌مهری‌های زمانه سخن می‌گوید.