شمارهٔ ۱۰۱۸ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعلن فعولن (هزج مسدس اخرب مقبوض محذوف)
تا هست نظر بدان جمالم
یک لحظه نرفت از خیالم
در شوق دو روی چون گل تو
تا چند چو بلبلی بنالم
در حسرت طاق ابروانش
پیوسته ز هجر چون هلالم
تا چند کشی به داغ هجرم
محروم چرا من از وصالم
رحم آر بدین شکسته خاطر
کز دست خیال چون خیالم
از لطف تو دلبرا چه باشد
گر زود کنی نظر به حالم
بازآی که در فراق رویت
بگرفت ز جان خود ملالم
از شوخی آن دو چشم و ابرو
هرچند اسیر زلف و خالم
سرو قد دوست بس بلندست
دستی نرسد بدان نهالم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر، بیانگر عشق عمیق و دلتنگی خود نسبت به محبوبش است. او از زیبایی محبوب و تأثیر آن بر ذهن و خیال خود سخن میگوید و از حسرت دوری و جدایی رنج میبرد. شاعر از درد فراق و غم ناشی از عدم وصال مینالد و از محبوب درخواست رحم و توجه میکند. همچنین، او به بلندی قد محبوب و نرسیدن دست خود به او اشاره میکند، که نماد آرزوها و کاستیهای عاشقانه است. در مجموع، شعر بازتابی از عشق، حسرت و آرزوی وصال است.