نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

درد دل دارم همانا وصل او درمان ماست

وز دو لعل آبدارش آتشی در جان ماست

آنکه بر حالم نسوزد آن دل بی رحم تست

وآنکه با سر می‌نیاید محنت هجران ماست

با طبیب درد ما گوی ای نسیم صبحدم

آنکه نپذیرد علاجی درد بی درمان ماست

گو بیا بر دیدهٔ من جای کن تا گویمت

این قد چون نارون سرو سرابستان ماست

گرچه سرو ناز بستانی ز ما سر می‌کشد

چون رسد اینش چو او پیوسته در فرمان ماست

من که در کنج قناعت نیم نانی می‌خورم

در مقام فقر صد جمشید و کی دربان ماست

از جهان چون تکیه بر درگاه لطفش کرده‌ام

از عطا و بخشش او هر دو عالم زان ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل مورد نظر به بیان درد و دلتنگی شاعر نسبت به معشوق می‌پردازد. او به شدت از دوری و هجران رنج می‌برد و می‌گوید که تنها وصال معشوق می‌تواند درمان آلامش باشد. شاعر با اشاره به زیبایی معشوق و تاثیر آن بر جانش، از احوال ناخوش خود صحبت می‌کند و به طرز غیرمستقیم، از بی‌رحمی دل‌هایی که نسبت به او بی‌تفاوتند، انتقاد می‌کند. او به نسیم صبح توصیه می‌کند که از دردش بگوید و ابراز می‌کند که تنها معشوقش می‌تواند او را تسکین دهد. شاعر در انتها به فقر و نیاز خود اشاره می‌کند و می‌گوید که با وجود تنگدستی، همه نعمت‌ها و ثروت‌ها از لطف و کرم معشوق نشأت می‌گیرد.