شمارهٔ ۱۰۲۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا کی زنی ز تیغ جفا نیش بر دلم
تا من مگر ز مهر و وفای تو بگسلم
جان و جهان فدای غمش کردهام ولی
جز آه و ناله نیست ز دلدار حاصلم
گر دوست غافلست ز احوال زار من
ای دل گمان مبر که من از دوست غافلم
چندان به شیب خاک بگریم که اشک من
مهر گیاه دوست برویاند از گلم
من بر جبین جان بنهم داغ بندگیش
دلبر نمینهد بجز از داغ بر دلم
از چشم شوخ تو همه شب مست و بی خودم
وز زلف سرکشت همه شب در سلاسلم
گویم که ترک عشق تو گویم ولی چه سود
فی الحال آمدی و نشستی مقابلم
گفتند جان ستان و غمش در عوض بده
گفتم برو برو نه بدین نوع جاهلم
مشکل به سر رود ز غمت عمر من بیا
باشد که حل شود ز وصال تو مشکلم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد و رنج عشق سخن میگوید. او به شدت از ظلم و بیتوجهی معشوقش رنج میبرد و به دنبال وفا و محبت اوست. با وجود اینکه تمام وجودش را فدای عشقش کرده، فقط ناله و آه نصیبش شده است. او تأکید میکند که اگرچه دوستش از حال او غافل است، اما او هرگز از محبتش غافل نبوده است. شاعر در نهایت به تکرار درد عشق و آرزوی وصال معشوق اشاره میکند و امیدوار است که عشقش بتواند مشکلاتش را حل کند.