نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۲۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

من ز هجران تو سرگشته و سرگردانم

به چه رو من ز سر کوی تو سر گردانم

به سر کوی وفای تو بتا در طلبت

همچو گویی من غمدیده به سر گردانم

آسیاب نظرم تا به کی ای جان ز فراق

شب همه شب به غم از خون جگر گردانم

گر یکی تیر مژه سوی جهان اندازی

جان ز شوق دو کمان تو سپر گردانم

کمیا خاصیتی من شده‌ام خاک درت

از سر لطف تو ملحوظ نظر گردانم

چون شدم خاک درت ای دل و دین از دل و جان

نظری بر من خاکی کن و زر گردانم

آخر انصاف بده سیمبرا گرد جهان

خویشتن در طلبت چند به سر گردانم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق دلتنگی و سرگشتگی شاعر در جدایی از محبوبش می‌پردازد. شاعر بیان می‌کند که به خاطر دوری از معشوق در حال سرگردانی است و شب‌ها را با غم سپری می‌کند. او از عشق و محبت معشوق سخن می‌گوید و می‌خواهد به هر قیمتی توجه او را جلب کند. شاعر به خاکی بودن خود اشاره می‌کند و از محبوب می‌خواهد که نگاهی به او بیندازد و او را به مقام ارزشمندی برساند. در نهایت، درخواستی برای انصاف دارد و از محبوب می‌خواهد که به عاشق سرگردانش توجه کند.