نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

آنکه درمان برنتابد درد بی درمان ماست

وآنکه سامانی ندارد حال بی سامان ماست

آنکه شیدایی شد ای دلدار بر روی چو ماه

گر بدانی همچو زلفت بخت سرگردان ماست

خاک پایت گشته‌ام تا چند بر بادم دهی

کاتشی زان لعل نوشین تو اندر جان ماست

دارم اندر دل یکی دردی که فرماید طبیب

ای عزیز من که نوش لعل تو درمان ماست

آنکه رحمش نیست بر ما آن دل سنگین تست

وآنکه خوابش می‌نگیرد دیده گریان ماست

گفتم اندر بر کشم یک شب قد چون سرو او

عقل گفتا صبر کن کان سرو از بستان ماست

گفتم اندر بوستان خوابم نمی‌گیرد چرا

گل جوابم داد کاین آشوب از دستان ماست

گفتمش سوزی فکندی در جهان آخر چرا

گفت کای مسکین نظر کن کاین همه از آن ماست

بحر عشق روی او با ما درآمد در سخن

گفت مروارید لطفش بیشتر از کان ماست

برف اگر با ما ندارد جانبی در فصل دی

جانبش خواهم که او محبوب تابستان ماست

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و درد جدایی صحبت می‌کند. شاعر ابراز می‌کند که کسی که درد بی‌درمان او را درک کند، کسی است که نسبت به او بی‌توجهی کرده و بی‌ساز و سامان است. او به معشوق خود، که چون ماه زیباست، اشاره می‌کند و از ناکامی‌های عشق و دل‌خوشی‌های موقتی سخن می‌گوید. شاعر به خاک پای محبوب خود عشق می‌ورزد و از دردی صحبت می‌کند که تنها با نوش لعل معشوقش درمان می‌شود. او همچنین به سنگینی دل معشوق و غم خود اشاره می‌کند و از عقل و گل‌های بوستان سوالاتی می‌پرسد که زبان حالش را ارائه می‌دهند. در نهایت، او به عشق عمیق خود به معشوق و ارزش وجودی او در زندگی‌اش تأکید می‌کند، حتی اگر در فصول سرد نیز احساس تنهایی کند.