شمارهٔ ۱۰۵۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
شب وصال میسّر نمیشود چه کنم
سعادتیست چو باور نمیشود چه کنم
بجز خیال که او نور دیدهٔ بصرست
به پیش دیده مصوّر نمیشود چه کنم
ببین که توسن ایام تند سفله نواز
به هیچ گونه مسخّر نمیشود چه کنم
شب فراق که تاریکتر ز روز منست
به شمع وصل منوّر نمیشود چه کنم
به هر زری که ز رخ دارم وز دیده گهر
گدای عشق توانگر نمیشود چه کنم
هزار حیله و دستان به وصل او کردم
به حیله کار میسّر نمی شود چه کنم
سخن چو قند مکرّر بود مرا به جهان
چو ذکر دوست مکرّر نمیشود چه کنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به عشق و دوری از محبوب میپردازد و احساسات عمیق خود را بیان میکند. او به این نکته اشاره میکند که شب وصال (دیدار) ممکن نیست و این موضوع برای او دردآور است. شاعر همچنین به ناامیدی از رسیدن به خوشبختی و معشوق خود اشاره میکند و میگوید حتی تلاشها و ترفندهایش برای وصل به او بینتیجه مانده است. در نهایت، او بیان میکند که هیچ چیزی مثل یاد معشوق برایش شیرین و دلنشین نیست و احساس میکند که درد دوری از او همچنان ادامه دارد.