شمارهٔ ۱۰۵۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
بر سر کوی تو افغان چه کنم گر نکنم
دیدهٔ جان به تو حیران چه کنم گر نکنم
خانه صبر من ای نور دو چشمم ز فراق
در غم عشق تو ویران چه کنم گر نکنم
گرچه عهد من دلخسته شکستی به جفا
با غم روی تو پیمان چه کنم گر نکنم
آشکارا چو تو خون دل ما میریزی
درد دل را ز تو پنهان چه کنم گر نکنم
گوهر و زر به فراق رخت ای جان به جهان
ز رخ و چشم خود ارزان چه کنم گر نکنم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این ابیات به شدت از دوری محبوبش و درد و رنج ناشی از آن ناراحت است. او در کوی محبوب احساس سرگشتگی و حیرت دارد و نمیداند چه باید بکند. خانه دل او به خاطر فراق و جدایی ویران شده است و او از عشق فرش کرده است که با وجود پیمان شکنی محبوب، همچنان گرفتار غم اوست. در نهایت، او به این نتیجه میرسد که نمیتواند درد و رنج ناشی از این جدایی را پنهان کند و حتی زیبایی و ارزشهای دنیوی برایش بیمقدار شده است. در مجموع، این اشعار نشاندهنده عمق عواطف عاشقانه و درد جدایی است.