نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

نه یاریی دهدم بخت تا رُخت بینم

نه طاقتی که دمی در فراق بنشینم

نه صبر آنکه برآرم دمی نفس بی تو

نه آنکه غیر تو خواهم کسی که بگزینم

دلم ببردی و آنگاه قصد جان کردی

مکن مکن که منت دوستدار دیرینم

من از تو دست ندارم به تیغ بیزاری

اگر جفا به سر آید هزار چندینم

تویی چو سرو روان پیش ما دمی از لطف

بیا که درد از آن قامت تو برچینم

نسوخت بر من بیچاره هیچکس را دل

به غیر شمع که می‌سوزد او به بالینم

به غمزهٔ چو سنانم مریز خون به ستم

مزن به تیر جفا ز ابروان پُر چینم

اگر تو رخ به رخم می‌نهی به اسب مراد

وگرنه عرصه وصلت بگو برچینم

نمی‌رود بجز از کوی تو دلم جایی

که کرده‌ای دل مسکین ز زلف پُر چینم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

اشعار بیانگر احساسات عمیق و دردناک عاشق است. شاعر از عدم توانایی برای تحمل فاصله و جدایی معشوق صحبت می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز جز عشق او برایش معنا ندارد. او با اشاره به کمرنگ شدن امید و چالش‌های عشق، از دل‌تنگی و جفاهایی که از سوی معشوق بر او می‌رسد، شکایت می‌کند. شاعر در نهایت خواستار نزدیکی و محبت معشوق است و ابراز می‌کند که نبودن او درد بزرگی برایش به همراه دارد. در کل، شعر بیانگر یأس و امیدهای عاشقانه است که در دل‌های عاشقان وجود دارد.