نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۵۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

من چو بلبل ناله‌های صبحگاهی می‌کنم

وز سرشک دیده از گل عذرخواهی می‌کنم

از خیال ماه رویت دلبرا دانی که من

غوص در دریای مهرت همچو ماهی می‌کنم

گرچه از بار گنه در بحر غم مستغرقم

لیکن ای دل تکیه بر لطف الهی می‌کنم

صبحگاهان چون به درگاهش کنم عرض گناه

روی خود گلگون ز اشک و چهره کاهی می‌کنم

گرچه درویشم به کنج عافیت از گنج فقر

بر سر تخت قناعت پادشاهی می‌کنم

عذر بدبختی چه خواهم بی‌تکلّف مجرمم

زآنکه در راه وفا بی‌رسم و راهی می‌کنم

بی‌نیازا بین نیازم را و عذرم درپذیر

چون در این حضرت دعای صبحگاهی می‌کنم

شرح دردی می‌نویسم مطلق از خون جگر

گرچه کلکم را ز دیده در سیاهی می‌کنم

گفتم ای دل تا به کی در خون جان ما شوی

گفت آری از جهان ترک مناهی می‌کنم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر مانند بلبل ناله‌های صبحگاهی را سر می‌دهد و از اشک‌های خود به خاطر گناهانش عذرخواهی می‌کند. او در عشق به معشوق خود غوطه‌ور است و با وجود گناهانش، به لطف و رحمت الهی تکیه می‌کند. صبح‌ها به درگاه خداوند دعا می‌کند و با چهره‌ای گلگون و اشک‌آلود از گناهانش می‌گوید. شاعر به زندگی ساده‌اش به عنوان درویشی در کنج عافیت افتخار می‌کند و به بی‌نیازی خود اشاره می‌کند. در نهایت، او دردی را که در دل دارد، به تصویر می‌کشد و از دل خود می‌پرسد که چرا همواره در رنج است.