نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۱ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

پرسی ز من که چونی ای دوست بی تو چونم

تا روز از دو دیده هر شب میان خونم

خونم ز هجر در دل افکنده‌ای و آنگاه

داری مرا ز دیده چون اشک سرنگونم

ابروی تو به شوخی بربود دل ز دستم

وز چشم و زلف تا کی داری به صد فسونم

تا چند بی دل و یار در کوی هجر گردم

چون نیست وصل ممکن دل باز ده کنونم

هر لحظه بی وصالت از عمر می‌شود کم

هر دم ز درد هجران غم می‌شود فزونم

زلفش به سوی سودا دل می‌کشد، ز لعلش

یک بوسه گر دهد یار ساکن شود جنونم

قدّی الف صفت بود اندر جهان خوبی

ما را ولی فراقش کرده‌ست همچو نونم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر expresses اشتیاق و درد عاشقانه فردی را نشان می‌دهد که بی‌یار خود در آتش هجران می‌سوزد. شاعر به دوست خود می‌گوید که بدون او چقدر رنج می‌برد و هر شب در غم او اشک می‌ریزد. او همچنین از زیبایی‌های محبوب و قدرت وسوسه‌آمیزش صحبت می‌کند و بیان می‌کند که باید هر چه زودتر به وصال برسند، زیرا ادامه این وضعیت دردناک است و به عمر او آسیب می‌زند. در نهایت، شاعر به زیبایی محبوب و تأثیر عمیق آن بر دل خود اشاره می‌کند و می‌گوید که این فراق او را مانند نون در آب کرده است.