شمارهٔ ۱۰۷۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
شبهاست کز خیال رخ تو نخفتهایم
با هیچکس حکایت هجران نگفتهایم
اسرار عشق روی تو در دل خزینه بود
جانا به غایتی که ز جان هم نهفتهایم
چون حلقه بر در تو مقیمم از آن سبب
بسیار سرزنش که ز هرکس شنفتهایم
از لوح خاطر من دلخستهٔ فراق
جز مهر روی دوست همه چیز رُفتهایم
دُرّ وصال تو چو به دستم نمیفتد
آهن به سوزن مژه در هجر سُفتهایم
از آب دیدهام که جهان سر به سر گرفت
اندر هوای وصل تو چون گل شکفتهایم
با درد اشتیاق تو ای جان نازنین
ما ترک نام و ننگ جهان جمله گفتهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر شوق و درد عاشقانهای است که شاعر نسبت به معشوق خود دارد. او از شبهایی میگوید که با خیال معشوقش بیخواب مانده و هیچکس را در مورد دلتنگیاش آگاه نکرده است. او عشق و رازهایش را در دل پنهان کرده و به غایت عشق اشاره میکند. شاعر خود را همچون حلقهای در در خانه معشوق مییابد و از سرزنشهایی که از دیگران شنیده، سخن میگوید. او از فراق و دلتنگیها صحبت کرده و میگوید که همه چیز را جز محبت معشوق از خاطر برده است. در پایان، او به درد اشتیاقش اشاره میکند و ابراز میدارد که برای وصال معشوق، حتی از نام و ننگ دنیا میگذرد.