نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۶۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)

من دولت وصالش از بی نیاز خواهم

صبح رخ امیدم در وقت راز خواهم

محراب ابروانش پیوسته قبله ماست

زان روی حاجت خود در هر نماز خواهم

از سرو قامت او کوتاه گشت دستم

با وصل او چو زلفش عمری دراز خواهم

بردی دلم ز دستم در پای غم فکندی

خون دل رمیده چون از تو باز خواهم

در بوستان شادی ای دوست در دل ما

من سرو قامتت را بس سرفراز خواهم

در بوتهٔ وصالش از مهر روی جانان

قلب من شکسته اندر گداز خواهم

بازآ که آب چشمم روی جهان گرفته

بر جویبار دیده آن سرو ناز خواهم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از عشق و تمنای وصال معشوق سخن می‌گوید و در هر بیت به نوعی از longing و نیاز خود به وی اشاره می‌کند. او صبح امید را در راز و نیاز با معشوق می‌بیند و ابروان او را قبله حرکات خود می‌داند. شاعر از دردی که معشوق در دلش ایجاد کرده صحبت کرده و خواستار بازگشت اوست تا شادی و آرامش را به زندگی‌اش بازگرداند. در نهایت، او از غم و اشک‌هایش می‌گوید که بر دنیای او سایه افکنده و از معشوق می‌خواهد تا دوباره به او نگاهی کند.