شمارهٔ ۱۰۷۲ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعولن فعولن فعولن فعل (متقارب مثمن محذوف یا وزن شاهنامه)
نگارا ز هجر تو دل خستهایم
دو دیده به وصل تو دربستهایم
ز بند همه چیز برخاستیم
به محراب ابروت پیوستهایم
ز زنّار زلفت حذر کردهایم
به امّید وصل تو بنشستهایم
دل خستهٔ ما پر از مهر تست
که مهر از همه خلق بگسستهایم
بنفشه به زلف تو نسبت کنم
میان ریاحین از آن دستهایم
بنه مرهمی بر دلم از وصال
که از تیغ هجر تو بس خستهایم
چو سرویم آزاد و کوتاه دست
که از ننگِ تر دامنان رستهایم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از درد جدایی و هجران محبوب سخن میگوید. دل خستهاش به خاطر دوری از معشوق عذاب میکشد و به امید وصل او، از تمام دلبستگیها بریده است. ابراز میکند که عشقش به محبوبش، او را از دیگران جدا کرده و غم او را به شدت آزار میدهد. شاعر به زلف محبوب و زیباییاش اشاره میکند و درخواست مرهمی برای دلش دارد تا از رنج هجر رهایی یابد. در نهایت، به آزادیاش چون سروی آزاد اشاره میکند که از ننگهای دیگران رسته است.