شمارهٔ ۱۰۶۹ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
اگر، نه وصل تو باشد جهان نمیخواهم
چه جای هر دو جهانست جان نمیخواهم
اگر، نه روی تو بینم چه حاصل از دیده
وگر، نه ذکر تو گویم زبان نمیخواهم
اگر، نه سرو روان قد تو را بینم
به جان دوست که در تن روان نمیخواهم
اگر قدت به بر آید مرا شبی صنما
به بوستان گل و سرو روان نمیخواهم
به صبحدم چو گل وصل چینم از گلزار
صداع ناخوش هر باغبان نمیخواهم
به کوی عشق تو خواهم که رخ نهم بر خاک
ولیک زحمت آن آستان نمیخواهم
توانم آنکه فغان دارم از تو در کویت
ولیک دردسر دوستان نمیخواهم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر اشتیاق و عشق عمیق شاعر به معشوق است. شاعر میگوید که اگر معشوق حضور نداشته باشد، همهی دنیا را نمیخواهد و جانش را بیمعنی میداند. او تاکید میکند که دیدن چهرهی معشوق و ذکر او برایش ارزشمند است و بدون آن، هیچ لذتی از زندگی نمیبرد. شاعر به زیبایی معشوق اشاره میکند و به این نکته میپردازد که حتی زیباترین گلها و باغها نیز در برابر زیبایی او هیچ ارزشی ندارند. او در آخر به این نکته اشاره میکند که اگرچه میتواند از درد جدایی فریاد بزند، اما نمیخواهد دوستانش را به زحمت بیندازد. در کل، شعر حس عمیق محبت و وابستگی شاعر به معشوق را به تصویر میکشد.