نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۷ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

دیده دیدن رویت ز خدا می‌طلبیم

در رخ نوروَشت نور و صفا می‌طلبیم

مدّتی تا ز غمت دل به جفا بنهادیم

لیکن از کوی صفا بوی وفا می‌طلبیم

ما نداریم گناهی، چو تو می‌گویی نیست

عفو آن از کرم و لطف شما می‌طلبیم

در دلت گرچه ز ما بود کدورت حالی

از درون دل تو ذوق و صفا می‌طلبیم

عیب ما خود همه اینست که مشتاق توایم

لب یار و لب جام و لب ما می‌طلبیم

مرغ جانیم در این قالب تن روزی چند

لاجرم از دو جهان روی هوا می‌طلبیم

سرو بالای تو ار سایه بینداخت به ما

ما ز بالای تو ای دوست بلا می‌طلبیم

پرتو نور رخت گرچه جهانگیر شده‌ست

ما زکاتی ز تو از بهر گدا می‌طلبیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر عشق و اشتیاق عمیق انسان به خداوند و زیبایی‌های الهی را بیان می‌کند. شاعر در آن از تمایل خود برای دیدن نور و صفای خدا سخن می‌گوید و می‌خواهد از غم و درد فراق رهایی یابد. او بر این باور است که علاقه به خدا گناه نیست و از کرم و بخشش الهی طلب عفو و رحمت دارد. در عین حال، شاعر به دوگانگی وجود انسان اشاره می‌کند، که در قالب جسمی زندانی است و در جستجوی روح و حقیقت بالاتر از خود می‌باشد. در انتها، او به نور و صفای وجود خداوند اشاره می‌کند و از او می‌خواهد که به بندگان خویش رحم کند.