نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۷۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

ما بی رخ تو دیده ز عالم بدوختیم

در آتش فراق جمالت بسوختیم

از جور روزگار و عزیزان بی وفا

چون یوسفی به دِرهم قلبی فروختیم

هر دم که یاد آن لب چون نوش کرده‌ایم

از چشمهٔ حیات چو آتش فروختیم

صد جامه در جهان ز غمت چاک کرده‌ایم

یک جامه از وصال تو هرگز ندوختیم

چون قلب دل تحمّل هجران تو نکرد

از پیش لشگر شب هجران گریختیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از درد فراق معشوق سخن می‌گوید و بیان می‌کند که چقدر تحت تأثیر این جدایی قرار گرفته است. او از آتش عشق و رنج ناشی از ناپایداری روزگار و بی‌وفایی عزیزان می‌گوید و احساس می‌کند که قلبش به درد و دلتنگی دچار شده است. شاعر همچنین به یاد لب‌های معشوق و شوق وصال اشاره می‌کند و بیان می‌کند که به خاطر غم عشق، لباس‌هایش را پاره کرده اما هنوز موفق به وصال معشوق نشده است. در نهایت، او به ناتوانی قلبش در تحمل جدایی اشاره می‌کند و از شب تاریک فراق می‌گریزد.