نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۳ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

در سر کوی غمت دل به جفا بنهادیم

تن درین ورطه به امّید وفا بنهادیم

خلق خواهند که از پیش جفا بگریزند

ما به طوع دل خود دل به بلا بنهادیم

چون محالست که با دست قضا پنجه کنند

سر به مسکینی و گردن به قضا بنهادیم

گر رضای دل دلدار به جان دادن ماست

بر خط بندگیش سر به رضا بنهادیم

صفت چین سر زلف تو می‌کرد صبا

چهره بر خاک ره باد صبا بنهادیم

تا ابد مهر گل روی تو در جان باشد

کاین نهالیست که با مهر گیا بنهادیم

تا گشادند سر زلف جهان آشوبش

بند بر گردن آهوی خطا بنهادیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و وفاداری به معشوق است. شاعر از درد و رنجی که در راه عشق متحمل شده صحبت می‌کند و بیان می‌کند که با وجود تمام جفاها و مشکلات، دل خود را با اختیار به بلا سپرده‌اند. او به سرنوشت رضایت می‌دهد و به همه آنچه که برای عشق لازم است، تن می‌دهد. همچنین، شاعر به زیبایی‌های معشوق اشاره می‌کند و بیان می‌کند که مهر او در جانش برای همیشه باقی خواهد ماند. در نهایت، اشاره‌ای به دشواری‌هایی که در راه عشق وجود دارد، می‌کند اما با تمام این‌ها، عشق را ادامه می‌دهد.