شمارهٔ ۱۰۸۴ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
بسیار در فراق تو زنهارها زدیم
فریاد عاشقانه به بازارها زدیم
همچون گل رُخت به نظر در نیامدم
بسیارها تفرّج گلزارها زدیم
دستم به قدّ سرو روانت نمیرسد
بسیار دست بر سر دیوارها زدیم
تدبیر راه وصل تو کردن نمیتوان
عمری در این معامله آن جارها زدیم
شبهای تار در غم هجرانت ای صنم
بر مردمک ز شوق تو مسمارها زدیم
چون چنگ در خروشم و چون نی ز ناله زار
در راه عشق روی تو اسرارها زدیم
بر روی ما دری نگشادی ز راه وصل
سر همچو حلقه بر در تو بارها زدیم
در راه وصل اگرچه مغیلان به راه بود
ما آتشی ز آه در آن خارها زدیم
مسکین دلم ز بار غمت در جهان بسوخت
خونابها زدیده بدان بارها زدیم
گفتم که نار دل بنشانم به آب اشک
ننشست و از فراق تو زنهارها زدیم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساس عمیق و دردناک عشق و فراق میپردازد. شاعر از نالهها و فریادهای عاشقانهاش در غم دوری معشوق سخن میگوید و توصیف میکند که چگونه در تلاش برای وصل به او، بر دیوارها و درهای بسته زدند. او نشان میدهد که حتی در شبهای تار، اشک و غم دلتنگی او ادامه دارد و با وجود تمام کوششهایش، راهی برای وصال نمییابد. در نهایت، شعر بیانگر ناامیدی و درد عمیق ناشی از دوری معشوق است.