نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۸۵ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

در درد بمردیم و به درمان نرسیدیم

از سر بگذشتیم و به سامان نرسیدیم

جان کرده فداییم به راه غم عشقش

دل برد به دستان و به جانان نرسیدیم

در ظلمت هجران به لب آمد دل تنگم

فریاد که در شمع شبستان نرسیدیم

دیدیم جهان را و بگشتیم سراپای

در سایه‌ات ای سرو خرامان نرسیدیم

گل رفت دریغا که نکردیم گل افشان

در وقت گل سرخ به بستان نرسیدیم

از گلشن وصل رخت ای دیده نصیبم

خارست از آن رو به گلستان نرسیدیم

خارست به جای گل و زاغست قرینش

بلبل ز چمن رفت و به دستان نرسیدیم

فریاد رسم پیشتر از آنکه دریغا

گویی که به فریاد ضعیفان نرسیدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی درد و رنجی است که عاشق از جدایی و هجرت می‌کشد. شاعر به وضوح از ناکامی‌ها و نرسیدن به عشق واقعی‌اش صحبت می‌کند. او به سختی‌ها و ظلمت‌های این راه اشاره کرده و می‌گوید حتی با تمام فداکاری و تلاشش نیز موفق به رسیدن به معشوق نشده است. همچنین، او به تماشای زیبایی‌های دنیا پرداخته، اما همچنان احساس ناکامی و دوری از عشق را دارد. در نهایت از غم و درد فریاد می‌زند که به فریاد ضعفا هم نرسیده است. شاعر احساس ناامیدی و یأس را نسبت به عشق و زندگی ابراز می‌کند.