شمارهٔ ۱۰۹۰ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جز درگه تو راه به جایی نمیبریم
بر درد خویش ره به دوایی نمیبریم
هرچند جان دهیم به کوی تو از وفا
یک لحظه نیست کز تو جفایی نمیبریم
گفتم گدای تو گشتم غمم بخور
گفتا برو صداع گدایی نمیبریم
گفتم چه کردهام بجز از مهر و دوستی
زین بیش دوست ره به خطایی نمیبریم
بالای تو بلای دل ماست بر دلم
نگذشت یک نفس که بلایی نمیبریم
گویی برو ز کوی من آخر کجا روم
از کوی تو که راه به جایی نمیبریم
بیمارم از دو چشم تو و جز به لعل تو
ره در جهان دگر به شفایی نمیبریم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این اشعار از محبت و وابستگی عمیقش به محبوب سخن میگوید و بیان میکند که جز درگاه او به هیچجا نمیتواند برود. او از درد و رنج ناشی از عشق میگوید و اینکه حتی اگر جان خود را برای او فدای کند، باز هم از جفای او در امان نخواهد بود. شاعر به ناامیدیاش از درخواست کمک و شفای خود اشاره میکند و میگوید که فقط در نزد محبوبش امیدی برای درمان دردها و مشکلاتش دارد. در نهایت، او تأکید میکند که در این عشق تنها به سوی محبوب میتواند برود و جز او جایی برای رسیدن به آرامش ندارد.