نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

مرا دایم خیالت در ضمیر است

مرا از روی خوبت ناگزیر است

نیامد جز خیالت در دو چشمم

از آن رو کاو به غایت بی نظیر است

مرا صبر از رُخت دانی چه باشد

چنان صبری که طفلان را ز شیر است

به بستان ملاحت سرو بسیار

ولیکن قد او بس دلپذیر است

دل و جان خواستم کردن نثارش

دگر گفتم متاعی بس حقیر است

مرا با رویش از جنّت فراغست

مرا با او مغیلان چون حریر است

صبا سوی من رنجور هجران

ز مصر آمد مگر بوی بشیر است

جوانی در هوایش رفت بر باد

هزارم درد دل از چرخ پیر است

بتا عمریست تا جان جهانی

به دام زلف دلبندت اسیر است

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر بیان می‌کند که همواره در فکر و خیال معشوقش است و نمی‌تواند از زیبایی او چشم بپوشد. او بیان می‌کند که صبرش در انتظار معشوق کمتر از صبر یک کودک بر انتظار شیر است و زیبایی قد او را با سروی دلپذیر مقایسه می‌کند. شاعر به عمق عشق و دلبستگی‌اش اشاره می‌کند و می‌گوید که عشقش او را از بهشت نیز بی‌نیاز می‌سازد. همچنین، شاعر از درد دوری و رنجی که ناشی از جدایی از معشوقش است، سخن می‌گوید و در نهایت اظهار می‌کند که عمرش به دام زلف معشوقش گذشته است.