نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۴ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بگو تا چند خون دل به غم در ساغر اندازیم

ز هجر روی آن دلبر ز دیده گوهر اندازیم

به جان آمد دلم باری ز هجر یار غم خوردن

بیا تا خانهٔ غم را به یک جرعه براندازیم

اگر قد سهی سروش درآید در سماع امشب

نثار خاک پای او به جای زر سر اندازیم

ندارد قیمتی چندان زر و گوهر نثارش را

روا باشد که در پای تو سر با افسر اندازیم

اگر شیرین لب یارم نمی‌افتد به دست ای دل

بیا تا خسروآسا جان به تنگ شکّر اندازیم

دلا در آتش شوقیم و از یاد لب لعلش

همی‌خواهم که تا جان را به حوض کوثر اندازیم

به جای باده گلگون بگو تا کی ز جور تو

ز راه دیده خون دل چنین در ساغر اندازیم

سراندازان کوی تو که سر بازند در پایت

جهان گفتا چنین بهتر سری آنجا گر اندازیم

اگر دستم دهد ای دل بیا تا یک شبی تا روز

حمایل‌وار دست وصل دلبر در بر اندازیم

تمنّای وصال یار اگر دارم نمی‌یارم

ازو کردن ولی آن را به لطف دلبر اندازیم

چنین زار و نزارم من رسید آنک مه روزه

اگر عقلم فرود آید به سال دیگر اندازیم

که گوید درد من یارب که یارد این سخن گفتن

شبی در حضرت سلطان مگر رمزی دراندازیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره‌ی غم و اشتیاق به وصال معشوق است. شاعر از درد دوری یار و اشتیاق به او سخن می‌گوید و می‌خواهد با نوشیدن مشروب غم به فراموشی برود. او به زیبایی و ارزش عشق اشاره می‌کند و می‌گوید که اگر معشوقش حاضر شود، هر چیزی را به پای او قربانی می‌کند. همچنین، او از آتش شوقش و نیاز به وصال حرف می‌زند و در نهایت از ناامیدی و دردهایش می‌گوید که گویی زمانش به انتها رسیده و همه چیز در انتظار وصال یار است.