نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۱۰۹۶ جهان ملک خاتون

جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

گر نسیم کوی او دارد مسلمانان نسیم

جان همی باید فدا کردن نسیمش را نه سیم

روزگارم بس مشوّش کرده‌ای چون زلف خود

بی تو در تن می‌نخواهم جان شیرین حق علیم

گر بود با دوست دوزخ هست فردوس برین

ورنه بی او کی توانم دید جنّات نعیم

وعده‌ای دادی که کامت می‌دهم یک شب بده

وعده خود را وفا کن عادتست این از کریم

گر خراج زلف و لعلت ملک هم باشد رواست

با دو زلف همچو جیم و با دهان همچو میم

هر زمان خویت عزیز من دگرگون می‌شود

ای دریغا گر تو را بودی مزاجی مستقیم

جز غمت در دل نیاید هر زمان در عشق تو

جز خیالت نیست ما را مونس و یار و ندیم

آهنین پولاد را آه دل من نرم کرد

واین دل چون سنگ او بر ما نمی‌گردد رحیم

سال‌ها بگذشت تا یادم نیارد در جهان

خود نمی‌گویی که هرگز بنده‌ای دارم قدیم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر عشق و شوق خود را به معشوق بیان می‌کند و از نگرانی‌های روزگار در absence او گلایه می‌کند. او می‌گوید که حتی اگر در دوزخ هم باشد با دوستش، برایش بهتر از زندگی بدون اوست. شاعر به وفای وعده‌ها و خوبی‌های معشوق اشاره می‌کند و از تغییرات در مزاج و حالت‌های او ابراز تاسف می‌نماید. در کل، شعر حاکی از عمیق‌ترین احساسات عاشقانه، غم دوری و longing برای وصال است.