شمارهٔ ۱۰۹۵ جهان ملک خاتون
جهان ملک خاتون / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
صبا رسید و رسانید بوی یار قدیم
به سان عنبر تر میدهد ز لطف نسیم
دماغ جان چو معطّر شدم ز باد صبا
یقین شدم که پراکنده گشت زلف چو جیم
نظر به جانب دلخستگان هجران کن
که نیست طاقت و صبرم ز روی لطف عمیم
ز تشنه آب زلالی مکن دریغ مرا
که آب چشمه حیوان تویی و بنده سقیم
ز حال زار من خسته دل چه میپرسی
مراست گریه به عشقت قرین و ناله ندیم
اگر چو سرو روان پیش ما کنی گذری
نثار پای عزیز تو سر کنیم نه سیم
مرا ز جنّت فردوس حاصلی نبود
رضای دوست بسی خوشتر از بهشت برین
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر درباره احساس yearning و عشق است. شاعر با زبانی لطیف، به یاد یار قدیم خود میافتد و از بوی خوش نسیم و عطر او صحبت میکند. او به شدت از دوری معشوق رنج میبرد و احساس میکند که نمیتواند طاقت بیاورد. شاعر تشنگی خود را به آب زلال عشق تشبیه میکند و در انتظار رسیدن معشوقش است. او از حال زار خود میگوید و بیان میکند که برای عشقش همیشه غم و گریه دارد. در نهایت، شاعر میگوید که حتی نعمتهای بهشتی در مقایسه با رضایت عشقش ناچیز است و عشق او به مراتب ارزشمندتر است.